اين جا جز دوري تو چيزي به من نزديك نيست

+ نوشته شده در شنبه
1392/01/17ساعت 17:0  توسط مهدیه
|

با تو از خاطره ها سرشارم.
جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد
با تو تا اخر خط بیدارم . . .
عیدتون مبارک
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/12/28ساعت 14:0  توسط مهدیه
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/12/28ساعت 13:59  توسط مهدیه
|
گفتمـــ خدایا:از همه دلگیرمـــ
گفــت: حتی از منـــــ؟؟!
گفتمـــ:خدایا دلـــم را ربودنــد گفتــــ:پیش از منـــــ؟؟!
گفتمـــ:خدایــا چقـدر دوریـــــ
گفتـــ:تــو یا مـنــــ؟؟!
گفتمـــ:خدایا تنهاترینمــــ
گفتــــ:پس منــــ؟!!!
گفتمـــ:خدایا کمکـــ خواستمـــ
گفتـــ:از غیر منــــ؟!!!
گفتمـــ:خدایا دوستت دارمــــ
گفتـــ:بیشـــ از منـــــ؟

+ نوشته شده در یکشنبه
1390/12/28ساعت 13:58  توسط مهدیه
|
این بار تو بگو دوستت دارم
نترس
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
+ نوشته شده در شنبه
1390/12/27ساعت 12:11  توسط مهدیه
|
چه سخت است در عالم رویا هایت غرق شوی و اشک هایت را به آنکس هدیه دهی که وجودت در خاطرش بی معناست ...
سخت است ...
ولی زیباست ...
از صمیم قلب دوستت دارم ...
خواه باور کن ...
خواه نا باور بمان ...
اما قلب من خواه نا خواه با وجود تو می تپد ...
همان که بدانم هستی برای من کافیست ...
پس بمان با آنکه خاطرش برایت عزیز است
اما بدان در آسمان قلب من فقط و فقط تو می درخشی ...
باز هم می گویم ...
اگر شده به گوش تمام جهانیان میرسانم ...
از صمیم قلب دوستت دارم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/12/25ساعت 11:48  توسط مهدیه
|
ابر
بارنده به دريا ميگفت : من نبارم تو کجا دريائي ؟
دريا در
دلش خنده کنان گفت : که اي ابر بارنده تو خودت از مايي . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/12/24ساعت 21:44  توسط مهدیه
|

اگر می خواهی مرا ببینی پلکهایت را روی هم بگذار و چشمانت را ببند...من همانی هستم که هیچ وقت مرا ندیدی.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/12/24ساعت 15:39  توسط مهدیه
|
تو انقدر باخودت خوبی من انقدر با تودر گیرم/که حتی لحظه رفتن نفهمیدی دارم میرم
چرا اینجوریه دنیا میون گریه میخندی/چرا این ساعتا کوکند چرا چشماتومیبندی
یه شطرنجی زدم با تو حالا هر جا برم کیشه/چه شانسی دارهاون شاهی که مات اسب تو میشه
تو این شب باورت میشه به فکر روز اینده ام /اگه ابری شده دنیات من از ماه تو شرمنده امبرای اخر قصه ات نه دیوم کن نه غولم کن /جوونی جاهلی داره همینجوری قبولم کن
علی ضیا
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/12/22ساعت 8:3  توسط مهدیه
|
پلک هایم را روی هم می گذارم شاید خواب تو را ببینم
از بس تو را در رویا دیده ام
به بیداری شک کرده ام
تو رویایی ترین زندگی جهانی
زندگی من
پلک هایم را میبندم
شاید باز هم تو بیایی و بخندی
و
من تا سال ها حالم خوش باشد
پلک هایم را میبندم ولی خوابم نمی آید
پلک هایم را باز میکنم
اتاقم بوی گل مریم میدهد
انگار باز آمده بودی بخوابم
و
باز نشده در بیداری ببینمت
زندگی من

+ نوشته شده در شنبه
1390/12/13ساعت 10:19  توسط مهدیه
|
سفر کردم
که از یادم بری
دیدم نمی شه آخه
عشق یه عاشق
با ندیدن کم نمی شه
+ نوشته شده در جمعه
1390/11/28ساعت 15:34  توسط مهدیه
|
سلام خواستم یکم از شعر نوشتن در بیام برای همین
چندتا عکس از هنرمندایی که دوست دارم میذارم دوست دارم نظرتونو بدونم
ادامه مطلب یادتون نره

علی ضیا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/11/23ساعت 14:11  توسط مهدیه
|

شب بودو شمع بودو من بودمو
غم شب رفت و شمع سوخت من ماندمو
غم
+ نوشته شده در شنبه
1390/11/22ساعت 16:25  توسط مهدیه
|

عشق به خميني عشق به همه خوبيهاست
22 بهمن
مبارک
+ نوشته شده در شنبه
1390/11/22ساعت 15:5  توسط مهدیه
|
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی ست
غمی نیست
همین انتظار رسیدن به شب برایم کافیست
+ نوشته شده در جمعه
1390/11/21ساعت 11:57  توسط مهدیه
|
عشق نشان شهر بی نشانی استعشق تماشای بهار در خزان هاست
عشق گذشتن از حصار خود باوری است
عشق رها شدن از اضطراب وواهمه است
عشق رفتن به شهر حادثه هاست
عشق مژده تحولی بزرگ است
عشق زیباترین واژه نگارش است
عشق در یک کلام نهایت پاکی است
با عشق پاک سفر به اوج اعلا میسر می شود ومیتوان خدا را احساس کرد

+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/11/20ساعت 13:46  توسط مهدیه
|
هــر شــــب به خودم قـــــول میدَهـــَــم
که ،
تو رآ فَـــرامــوش کـُــنـــَـم ..
امآ ،
عکســَــــت رآ که میبینـــَــم ،
تــــو رآ که هیـــــچ
قولــَــم رآ فــَــراموش میکـُــنـــَــم !!

+ آســـــــــــ مان هـمـ گــاهــــــ ی دلــش مـی گیـــ رد!! ..
مـَـــــــ ن کــه آدمــــــ م .....
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/11/20ساعت 13:17  توسط مهدیه
|
باران که میاید عاشق ترم
باران که میاید حال و حوصله ی هیچ کاری را ندارم
جز قدم زدن با تو
... خسته تر می شود صدایم
تا برایت عاشقانه بخوانم
باران باران باران
دوباره باران
نفس هایم به شماره بی افتد و نفس های تو را بشمارم
کاش روز های بارانی کار تعطیل میشد
کاش
بودی بانو دور من
که خبر از آمدنت نمیدهی به این زودی ها
علی ضیا

+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/11/19ساعت 14:5  توسط مهدیه
|
سلام مرسی از این که منو تا الان همراهی کردین من تا بعد از محرم آپ نمی کنم
این ایام بهتون پیشاپیش تسلیت می گم
+ نوشته شده در جمعه
1390/09/04ساعت 13:58  توسط مهدیه
|

دوستای گلم برای دیدن بقیه ی نقاشی ها به ادامه مطلب برین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه
1390/09/04ساعت 13:32  توسط مهدیه
|
من اگر اشک به دادم نرسد می میرم
من اگر یاد تو را یادی نکنم می میرم
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/08/29ساعت 19:7  توسط مهدیه
|
+ نوشته شده در شنبه
1390/08/28ساعت 15:39  توسط مهدیه
|
میدونی چرا بعضی شبها زود صبح میشه چون خورشید هم دلش واست تنگ می شه
+ نوشته شده در شنبه
1390/08/28ساعت 15:38  توسط مهدیه
|
+ نوشته شده در شنبه
1390/08/28ساعت 15:24  توسط مهدیه
|

وقتی دلم برات تنگ میشه . . .
()*()
(-.-)
(")(")
چشمامو میبندمو فکر میکنم که تو
()*())*()
(‘.’)’.’)
(")(‘(")(")
همیشه پیشمی !!!
+ نوشته شده در شنبه
1390/08/28ساعت 15:12  توسط مهدیه
|
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل من خدا را دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/08/26ساعت 11:17  توسط مهدیه
|
زندگی زیباست زشتی های آن تقصیرماست....
در مسیرش هرچه ناپیداست آن تدبیرماست....
+ نوشته شده در سه شنبه
1390/08/24ساعت 15:37  توسط مهدیه
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1390/08/24ساعت 15:10  توسط مهدیه
|
هرشب مثه دیونه ها با عکس تو حرف میزنم
ناز چشاتو میکشم موهاتو شونه میزنم
اسمتو میزارم وفا با همه بی وفائیات
بهت میگم دوست دارم با وجود دل سیات
اونقدر باهات حرف میزنم که گاهی گریم میگیره
وقتی میرفتی با خودت نگفتی شاید بمیره؟؟؟
راستی بهت گفته بودم همیشه شعر میگم برات؟
گفتم یه گلخونه زدم تا که گلاش بشن فدات؟
واسه گلا قصه میگم یوقت نگیره دلاشون
قصه ی عشقمو میگم عشقی که بردم تا جنون
با اینکه خیلی بد بودی از تو و خوبیات میگم
بزار منم مثل توشم ایندفه رو دروغ بگم
از عشقی میگم که اومد اما یهو شد یه شهاب
غباری از وجودشو گاهی میبینم توی خواب
عشقی که معنای دلو هرگز نخواست یاد بگیره
واسش مهم نبود یکی از غم دوریش بمیره
عکستو گاهی میزارم پیش گلای رازقی
تا بهشون نفس بدی با دروغای عاشقی
هنوز به یادتم آخه یادت همیشه با منِ
اما حتی عکس توهم انگاری با من دشمنِ
+ نوشته شده در شنبه
1390/08/21ساعت 14:8  توسط مهدیه
|
شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم
برای این دل خسته شبی تا صبح دعا کردم
دعا کردم که مهرت برود از دل
ولی آهسته می گفتم خدایا اشتباه کردم
+ نوشته شده در شنبه
1390/08/21ساعت 14:5  توسط مهدیه
|